تبليغاتX
نیایش

نیایش

 

ميلاد با سعادت مولايمان اميرالمومنين بر همه مسلمين مبارك باد

 یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود.

یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد.

یا علی! در میان صحابه تنها تویی که خدا نامت را برگزید.

یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر صلی الله علیه و آله  نماز خواندی.

یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.

یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظه‌ای به خدا شرک نورزید.

یا علی! تنها تویی که در خانه کعبه، پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بت‌ها را شکست.

یا علی! تو نخستین جانشین و وصی بعد از پیامبر هستی.

یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که قرآن را زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول و با تمام مشخصات جمع آوری نمود.

یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی هم شأنی برای زهرای اطهر نبود.

یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند.

یا علی! تنها تو را، پیامبر صلی الله علیه و آله به برادری خویش برگزید.

یا علی! تو تنها کسی هستی که هیچ گاه از جنگ نگریخت و هیچ کس به جنگ با تو پیشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسید.

یا علی! تو تنها کسی هستی که زره‌ات پشت نداشت.

یا علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگ‌های پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛ سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت.

یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.

یا علی! تنها تویی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از 120000 نفر، بر پیشواییت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین بر تو سلام کرده، تبریک گفتند.

یا علی! تو تنها کسی هستی که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او ادامه یافت.

یا علی! تنها تویی که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار می‌گیرد.

یا علی! تنها تویی که در مورد قاتلت سفارش کردی: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید، از غذای من به او بخورانید و از آن چه می‌نوشم به او بنوشانید.

یک‌های تو تمام نشدنی است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:7  توسط آقاي مازندراني  | 

چند سالی هست که شهرداری کردکوی شروع به تعریض خیابان های سطح شهر کرده است . هر گاه کسی به عنوان شهردار انتخاب می شود چند خیابان آسفالت یا ۲ یا ۳ مغازه تخریب می شود ولی هنوز هستن مغازه هایی که تخریب نشده و همچنان کسب و کار در آن انجام می شود.این موضوع برای ما دیگه عادی شده ولی هفته قبل که با دوستانم به کردکوی رفته بودیم بسیار خجالت کشیدم . یکی از دوستان چند سوال از من پرسید که نتوانستم جوابش را بدهم . آن سوالات رو اینجا مطرح می کنم شاید یکی بتوانه به اون پاسخی قانع کننده بدهد. 

۱)چرا شهرداری و شورای شهر نمی توانند این چند مغازه در مرکز شهر را به تملک خود درآورده و شهر را از این وضعیت خارج سازند؟

۲)کدام اولویت در شهر مهمتر از این کار می تواند وجود داشته باشد؟

۳)مگر قیمت زمین در شهر چقدر هستش که با وجود این همه سال شهرداری نمی تواند این املاک را بخرد؟(الحمدالله که وضعیت ساخت و ساز در شهر و دریافت عوارض رونق دارد )

۴) مگر نصب ۲ پل عابر پیاده در قسمت شرقی و غربی میدان شهرداری چقدر هزینه دارد؟(هر چقدر که هزینه داشته باشد از جان شهروندان محترم که بیشتر نیست که این هزینه هم از طریق جذب تبلیغات قابل جبران می باشد)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:33  توسط آقاي مازندراني  | 

چند وقتی بود که غیبت داشتم و به همین خاطر از تمام دوستان معذرت می خوام . ولی از این به بعد سعی می کنم که یه نظمی به نوشته هام بدم . و الان هم اومدم که گزارشی از سفر بسيار فشرده اي كه با دوستان به شمال (ولايتمون)داشتيم بدم.

ما در اين سفر ۲ روزه به پارك جنگلي امام رضا كردكوي و آبشار دوآب ، روستاي ييلاقي درازنو، جنگل هاي دوآب، اسكله بندرگز، اسكله بندرتركمن، جزيره آشوراده، پارك نهارخوران گرگان و روستاي زيارت گرگان رفتيم و دوستان خيلي علاقمند بودن كه به آبشار كبودوال علي آباد كتول هم يه سر بزنند كه ديگه وقت نشد.

  بچه ها وقتي كه اين مناطق رو ديدن گفتند كه واقعاْ اين جا يك بهشت گمشده هستش . از من خواستند كه براشون توضيح بدم كه چرا اين همه زيبايي و طبيعت بكر رو رها كردم و اومدم تهران . تنها جواب من به اونها اين واقعيت تكراري بود. مشكلات زندگي 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:42  توسط آقاي مازندراني  | 

همیشه این سوال توی ذهنم هستش که چرا در ایران بیش از ۹۰٪ افراد از شغلی که دارن راضی نیستن از پزشک و مهندس و استاد دانشگاه تا کارگر و کارمند.

چرا؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:51  توسط آقاي مازندراني  | 

طی روزهای گذشته خانواده ما هم عزادار بودن.

اگه یادتون باشه توی مطالب قبلی گفتم که ما داریم آماده می شیم که بریم شمال برای عروسی و من هم رفتم بلیط گرفتیم که بریم و درست چند ساعت قبل از حرکت به ما خبر دادن که لباس شادی رو از تنمون در بیاریم و بجای اون لباس سیاه بپوشیم چون دایی خانمم در روز ۱۸ اردیبهشت به طور ناگهانی دچار حمله قلبی شده و فوت نموده بود .

و اما هفته قبل نیز به ما اطلاع دادن که دوباره باید بریم شمال چون این بار در تاریخ ۳۰ اردیبهشت دایی من فوت كرده است .

و ۲ خرداد هم مصادف بود با دومین سالگرد در گذشت پدر عزیزم .

امیدوارم که خداوند تمامی درگذشتگان مسلمین را بیامرزد و قرین رحمت خود فرمایید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:15  توسط آقاي مازندراني  | 

به علت این که می خواهم نوع نوشتن وبلاگ را عوض کنم مطالب قبلی را حذف نموده تا با طرح جدیدی شروع به نوشتن کنم.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 19:14  توسط آقاي مازندراني  |