محرم در کردکوی
بعد از عاشورای حسینی من و همسرم و دخترم ولایت را به سمت سرزمین غربت ترک کردیم تا دوباره در شهری بی در و پیکر ادامه زندگی دهیم یک زندگی یکنواخت همچون یک ماشین تنظیم شده برای کاری خاص یعنی ساعت ۶ صبح بیدار می شدی . ساعت ۷ صبح حرکت به سمت اداره ۱ ساعتی رو با ماشین در ترافیک صبحگاهی می گذرونی . ۸ صبح شروع به کار می کنی تا ساعت ۸ شب و این بار ۵/۱ ساعتی در ترافیک سنیگین خیابانهای منتهی به منزل وقت تلف می کنی تا ساعت ۵/۹ خسته و کفته به منزل میرسی نیم ساعتی جهت صرف شام می گذره و اگر خیلی یا معرفت باشی ۲ ساعتی رو هم به زن و بچه ات اختصاص می دهی در حالی که تلویزیون تماشا می کنی و چای می نوشی بالاخره ساعت ۱۲ دوباره باید بخوابی تا فردا با تاخیر وارد اداره نشی که مدیرت توبیخت کنه.
البته من ۴ روزی که شمال بودم مهمان امام حسین (ع)بودم یعنی روز هفتم محرم نهار مهمان امام در پایین محله (یکی از محلات کردکوی) و شبش در مسجد حاج مطلب بودم. روز هشتم مهمان امام در ولاغوز(یکی دیگر از محلات کردکوی) و شبش در منزل یکی از خادمان امام در عقیلی محله (از محلات کردکوی). روز تاسوعا مهمان امام در روستای سالیکنده(یکی از روستاهای کردکوی) و شبش در مسجد مداحی. روز عاشورا مهمان امام در بالابلوک(از محلات کردکوی).
بالاخره منظورم اینه که در این ایام خیلی از افراد به لطف امام به جاهایی می رن که در طول سال کمتر وقت می کنن . این ایام یه جوری دیدارها هم تازه می شه افرادی رو می بیبنی که در طول یک سال نمی بینیشون یا اصلان ساکن شهرهای دور و نزدیک دیگه ای هستند ولی برای اقامه عزا این امام مظلوم میان شهرشون.
سعی کردم گوشه ای از عزاداری همشهریانم رو به تصویر بکشم تا برای افرادی که امسال نتونستند به شهرشون بیان تجدید خاطره ای بشه و اونایی هم تا حالا به شهرم نیامدن سنتهای مردمان کردکوی را برایشان معرفی کنم.
جهت دیدن عکسها در اندازه های بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید.
